تبليغاتX
ذهن مجازی
داستان از این قراراست که یک زوج جوان پس از ازدواج و دو ماه قبل از به دنیا آمدن اولین فرزندشان با بی پولی مواجه می شوند ...
تجربه دیدن فیلم بی پولی مثل تجربه خوردن یک فنجان قهوه کم شیرین یا مک زدن یک قطعه شکلات تلخ است. تلخ است اما برای لذت بردن می خوری. تلخ است اما به دل می نشیند. تلخ است اما کمی حال آدم را جا می آورد.
سوژه تکراری فیم بی پولی چندان بر جدید بودن کار از نظر شیوه پرداخت تاثیر نگذاشته. در واقع فیلم از این لحاظ که مخاطب را در فضایی بین خندیدن و گریه کردن قرار می دهد جالب است و به تجربه اش می ارزد. اینجاست که آدم با خودش می گوید نمی دانم بخندم یا گریه کنم. هر چند کار به جایی می کشد که مخاطب در بعضی صحنه ها که قهرمان داستان از بی پولی به عجز افتاده، می خندد. این اتفاق نه به خاطر ایجاد حس بی تفاوتی در مخاطب بلکه به خاطر واکنشها و نوع نگاه قهرمان داستان به وضعیت فلاکت بار خود است.
نکته مثبت فیلم در این است که مخاطب بعد از دیدن این فیلم نه تنها نسبت به بی پولی دیگران احساس بی تفاوتی نمی کند بلکه حساس تر و نگران تر هم می شود چرا که آن روی سکه بی پولی آدمها را  دیده است که در عین طنز آمیز بودن تا چه حد می تواند تلخ باشد.
حضور با نمک سیامک انصاری و بازی زیبای بابک حمیدی جزو نقاط مثبت فیلم از لحاظ بازیگر است اما به نظر می رسد بهرام رادان در این فیلم زیاد چیزی برای عرضه ندارد و در بعضی سکانسها هم در واقع بازی ضعیف شده ای  از علی سنتوری را ارائه می دهد. با این حال رادان در این فیلم نشان داد که استعداد یک طنز فاخر را هم دارد و اگر قدر خود را بداند و بازی اش را به ابتذال نبرد، می تواند در نقشهایی که طنازی کمرنگ اما اثر گذار می طلبد نیز حضور یابد.

و اما لیلا حاتمی
نفس حضور لیلا حاتمی در این فیلم یکی از پتانسیلهای آن برای جذب مخاطب است به خصوص که او سیمرغ بلورین بازیگر نقش اول زن را هم برده باشد.
متاسفانه بر خلاف انتظار لیلا حاتمی نه تنها بازی قابل قبول در حد سیمرغ بلورین ارائه نمی دهد بلکه نقشی ضعیف را ایفا می کند که در برخی سکانسهای طنز مخاطب را گیج می کند که آیا این یک طنازی بود یا ضعف در بازی. از طرف دیگر در صحنه های به اصطلاح غم انگیز فیلم حاتمی با گریه های بسیار تصنعی خود بیشتر دلزدگی نسبت به شخصیت شکوه ایجاد می کند.
به هر حال با کمی انصاف به خرج دادن و فراموش کردن عقبه و پیشینه بازی بازیگران باید گفت سیمرغ بلورین نقش زن و شاید چیزی بالاتر از آن باید به مریلا زارعی به خاطر بازی در فیلم به خاطر الی تعلق می گرفت نه به لیلا حاتمی با همه استادی اش و کسوتش در بازیگری.
+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در پنجشنبه 2 مهر1388 و ساعت 17:38 |

بد نیست گاهی مطلب با مسمایی را توی وبلاگ نقل کرد حتی اگر نوشته خود آدم نباشه:

 
مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»
اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می ‌گوید. مُرده !»
مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!» 

کتاب کوچه /ب2/ص1463

+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در یکشنبه 8 شهریور1388 و ساعت 19:34 |
                                    مشایی

واکنشها به انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به سمت معاون اول رئیس جمهور در دولت دهم

+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در یکشنبه 28 تیر1388 و ساعت 22:19 |

میرحسین موسوی

بعد از آنکه محمود احمدی نژاد با پخش یک فیلم تماما تبلیغاتی و نمایشی، احساسات مخاطبان تعریف نشده خود را به بازی گرفت، واکنشها نسبت به مستند تبلیغاتی میرحسین موسوی جالب و البته قابل توجه بود.
هر چند مکالمات شفاهی و گپ و گفتهای بین مردم و البته انعکاس فیلم در روزنامه ها نشان از موفقیت این مستند داشت اما زمزمه هایی از نارضایتی نسبت به این فیلم در اینترنت دیده شد.
این زمزمه ها از سوی برخی جوانان و افرادی شنیده شد که خود را جزو حامیان روشنفکر و اصلاح طلب موسوی می دانند و انتظار داشتند نماد یا نشانه ای از حضور اندیشه ها و مطالبات خود را در فیلم تبلیغاتی کاندیدای مورد حمایت خود ببینند. بیشتر این دلخوریها که در برخی موارد منجر به کناره گیری از حمایت از میرحسین شد، در چند دلیل عمده خلاصه می شود: عدم حضو روشنفکران و دانشگاهیان واصلاح طلبان و در نتیجه نپرداختن به دغدغه ها و مطالبات آنان، پرداختن صرف به زنانی با حجاب کامل که این امر از سوی برخی به معنای نادیده گرفتن زنان و دختران غیرچادری تفسیر شد، حضور بسیار کمرنگ خاتمی در این فیلم و نبود زهرا رهنورد.
در این زمینه تذکر و یادآوری چند نکته مهم ضروری به نظر می رسد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در دوشنبه 11 خرداد1388 و ساعت 17:59 |

نهم اردیبهشت ماه، صفحه دوم روزنامه خراسان:

 

گداپروری قانونی

بدون شرح

+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در جمعه 25 اردیبهشت1388 و ساعت 23:35 |

                            روز جهاني زن

این آقا که محمد نام دارد در روز ۸ مارس (روز جهانی زن) برای حمایت از زنان ایرانی روسری پوشیده و روی تی‌شرت‌اش هم نوشته است: مرگ بر مرد سالاری ! این عکس در خيابان وليعصر از او گرفته شده.در سایت عکسهای روشن نوشته که این جوان توسط پلیس دستگیر شده است.
در جامعه اي كه مردها از اينكه به هر طريقي به زنها يا نمادها و نشانه هاي زنانه نسبت داده شوند عار دارند اين حركت بسيار شجاعانه بوده. فقط نمي دونم چرا بايد دستگير مي شد.

                   روز جهاني زن


در لينك زير تصوير اين جوان در سايت ياهو نيز ديده مي شود.

http://news.yahoo.com/nphotos/slideshow/photo//090308/ids_photos_wl/r1761612553.jpg/

 

+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در دوشنبه 19 اسفند1387 و ساعت 11:58 |
دروغ گفتن چه آسان است

وقتی همه آینه های دنیا شکسته اند

و خیسی اشک چشمهای کودکی معصوم

نگاه های خیره هیچ شیطانی را منعکس نمی کند

انگار هیچ شمعی هم روشن نیست، حتی بر مزار شهیدی

برای امامزاده ها هم به جای شمع، گوشت قربانی می برند

مبادا راهی روشن شود

به جایی غیر از ضریح های طلایی

دروغ گفتن چه آسان است

و حقیقت، تلخ تر از آنکه باور شود


 

+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در چهارشنبه 30 بهمن1387 و ساعت 12:5 |
در گفتگوی ویژه خبری با رئیس جمهور:
29 بهمن 1387
- بي انصافي مي کنند، اين دولت پاک است، بگذاريد دولت مديريت کند
- اهميت حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن ماني بيشتر معلوم مي شود که بدانيم شايد نخستين بار بعد از پيروزي انقلاب اسلامي است که بدون تبليغات انجام شد؛ امسال تبليغات گروه ها و دسته ها براي حضور در راهپيمايي ها خيلي کمرنگ بود.

- رئيس جمهور در بخش ديگري از سخنانش درباره نامه هايي که به وزير کشور در خصوص حقوق شهروندي نوشته است گفت: اين طرح قبلا تهيه و براي صيانت از حريم اجتماعي تدوين شده است.

- احمدي نژاد افزود: ‌متاسفانه وزارتي که بايد اين کار را مديريت مي کرد آن را انجام نداد و فقط به فعاليت انتظامي پرداخت در صورتي که اساس اين طرح، فرهنگي بود.

- رئيس جمهور گفت: از وزير اسبق کشور (پورمحمدي) خواسته بودم که اين کار فرهنگي را انجام دهد و وزير بعدي آن نيز عمر وزارتش کفاف نداد.


- احمدي نژاد با تشکر از زحمات نيروي انتظامي براي اجراي طرح امنيت اجتماعي گفت: اين طرح انتظامي نيست بلکه فرهنگي است و عناصر فرهنگي بايد با کمک گرفتن از مردم آن را اجرا کنند.

- احمدي نژاد با تشکر از زحمات نيروي انتظامي براي اجراي طرح امنيت اجتماعي گفت: اين طرح انتظامي نيست بلکه فرهنگي است و عناصر فرهنگي بايد با کمک گرفتن از مردم آن را اجرا کنند.

+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در چهارشنبه 30 بهمن1387 و ساعت 12:3 |

بیضایی

وقتی همه خوابیم شاید در ظاهر درباره دغدغه های بخش نه چندان بزرگی از جامعه ما به عنوان سینماگران حرفه ای است اما به خوبی قابل تعمیم به کل جامعه ای است که اصالت و صداقت جای خود را به روابط مالی و اقتضائی داده است.
البته نام استاد بهرام بیضایی به عنوان کارگران این فیلم، توقعها را بالا می برد و به همین میزان اگر تعصبها را کنار بگذاریم انتقادات را نیز، اما باز هم جای تامل و تحسین دارد.
استفاده از نمادها و نشانه های به جا و قابل درک، محکم بودن بازیها به خصوص در مورد بازیگرانی که از آنها انتظار نمی رود مثل شقایق فراهانی، فضاسازیها و دیالوگهای مفید و مختصر و ... چیزهایی است که به هر حال از فیلمی منصوب به بهرام بیضایی انتظار می رود. با این حال باید پذیرفت که فیلمی با موضوع روابط پشت پرده حاکم بر سینما به عنوان استعاره ای از کل فرهنگ جامعه ما، چندان به موسیقی سنگین، این همه هیجان که مربوط به اصل موضوع نبود، دیالوگهایی سنگین و تئاترگونه و سیاه نمایی بیش از حد (به عنوان مثال درمورد انتخاب کارگردان جدید فیلم) نیاز نداشت.
پرند پایا (مژده شمسایی) نمادی از سینمای ایران (به گفته خود فیلمساز، فرهنگ جامعه ما) است که در مقابل چشمان خواب زده عده ای معتاد که توان دفاع از خود را هم ندارند و دقیقا جلوی در سینمایی مخروبه که به فروش می رسد، در خون خود می غلطد. با این حال محتوای فیلم را می توان به شرایط جامعه نیز تعمیم داد. جامعه ای که پول و روابط مبتنی بر سرمایه حرف اول را می زند و حتی نتیجه واقعیت ها را نیز تغییر می دهد واقعیتی که حتی اگر داخل سطل آشغال هم بیندازی باز بیرون می آید و در خیال هم که شده، جاری می شود.
فیلم از لحاظ برخی فضاسازیها و نوع موسیقی تا حدودی شبیه سگ کشی است و همین است که در شروع فیلم ذهنیت را سوق می دهد به سمت و سویی غیر از آنچه که قرار است اتفاق بیفتد. با این حال بیضایی موضوعی ظاهرا ساده و پیش پا افتاده را به شکلی محکم و تاثیرگذار نشان می دهد. او در این فیلم روح هنر را ارج می نهد و رنگ و لعابهای بی ریشه مدعی هنر را با طنزی تلخ به نقد می کشد.

نتایج جشنواره بیست و هفتم برای "وقتی همه خوابیم":
نامزد بهترین فیلم
نامزد بهترین کارگردانی
نامزد بهترین چهره پردازی
نامزد بهترین طراحی صحنه
نامزد بهترين طراح صحنه و لباس
نامزدهاي بهترين موسيقي

بهترين چهره‌پردازي: سعيد ملكان (وقتي همه خوابيم)
بهترين طراح صحنه و لباس: ايرج رامين‌فر، آتوسا قلم‌فرسايي (وقتي همه خوابيم)
بهترين تدوين: بهرام بيضايي، سپيده عبدالوهاب (وقتي همه خوابيم)


و یک سوال بی ربط: وضعیت جشنواره در بخش جلوه های ویژه چقدر بد بوده که "به کبودی یاس" باید برگزیده می شد؟

 

+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در چهارشنبه 23 بهمن1387 و ساعت 2:33 |
جدایی دو قولهای به هم چسبیده
هشت قلوهای خبرساز
سرقت کشیشها از کلیسا
نامزد پسر ولیعهد بریتانیا فرار کرد
ازدواج 90 ساله با 25 ساله در رشتخوار
تلافی جوان عاشق با کیف قاپی

اشتباه نکنید. اینها عناوین و سرفصلهای مجله خانواده سبز یا در خوشبینانه ترین حالت همشهری خانواده نیست. اینها بخشی از عناوین مطالبی از مجله ای است که به سردبیری محمد قوچانی منتشر می شود. محمد قوچانی آخرین تجربه روزنامه نگاری اش قبل از "ایران دخت" در هفته نامه موفق "شهروند امروز" بود که به خوبی جای خالی روزنامه پرخاطره "شرق" را برای روزنامه خوانهای حرفه ای پر کرده بود.
امروز محمد قوچانی در حالی دوباره با یک مجله تقریبا جدید وارد عرصه مطبوعات شد که با رنگ و بویی خانوادگی قصد دارد شهروندی مدرن را ترویج کند. شهروندی که به گفته خودش در سرمقاله این مجله آمیخته ای است از کار، فراغت، آگاهی، حضور سیاسی، اجتماعی و مصرف و ... .
از حق اگر نگذریم با وجود تیترهای غیرمنتظره ای که در بالا عامدانه گزینش شده بودند، اولین شماره از سری جدید مجله  ایران دخت موفق ظاهر شده و محتوایی کاملا متنوع و متناسب با ذائقه های مختلفی دارد که می خواهند مطالعه زندگی روزمه به معنای واقعی را  در شکلی حرفه ای تجربه کنند.
هفته نامه هزار تومانی ایران دخت در شماره اول خود در دور جدید با دست گذاشتن روی سوژه های عامه پسند سعی دارد حرفه ای گری خود را به رخ کسانی بکشد که فکر می کنند عرصه روزنامه نگاری فقط برای سیاسی کاری و سیاسی نوشتن است. البته خود این نویسندگان و دست اندرکاران فعلی ایران دخت، بسیار عرصه های مختلفی را پشت سر گذاشته و هزینه های زیادی کردند تا به این تجربه ارزشمند درست یافتند. به هر حال امیدوارم شرق و شهروند امروز و همه دیگر مطبوعات ارزشمندی که به خاطر در نظر نگرفتن اقتضائات روز جامعه، بسته شدند تجربه های کافی برای تیم ایران دخت به خصوص محمد قوچانی باشند. مبادا که دوباره به سیم آخر برسانند و پا را به خیال خودشان یواشکی روی خط قرمزها بگذارند.
ایران دخت از آنجا که از خانواده و زندگی روزمره شروع کرده خیلی بیشتر و بهتر می تواند تاثیرگذار باشد. نباید این واقعیت را از یاد ببریم که همه اقشار جامعه ما و آن کسانی که حضورشان در عرصه های سیاسی و اجتماعی موجب اثر است اهل خواندن گزارشات و مصاحبه های سنگین سیاسی و صفحه اندیشه روزنامه هایی مثل شرق نیستند آنها حتی اسم فوکو و بودریار را نشنیده اند و علاقه ای هم ندارند. یادمان باشد هر چقدر هم که هفته نامه موفقی چون شهروند امروز هوادار داشته باشد باز هم فقط روی کسانی تاثیر دارد که چه شهروند باشد و چه نباشد رفتار سیاسی و اجتماعی مشخصی دارند.
اما ایران دخت اگر مشی خود را در همین راستا ارتقاء بخشد و مسیر یک روزنامه نگاری موثر و حرفه ای را از مسیر شهروندان معمولی و نه فقط قشر روشنفکر، انتخاب کند، بسیار بهتر و محسوس تر می تواند تاثیر گذار باشد. حضور مجله ای چون ایران دخت در بحث خوراک مطبوعاتی برای زنان معمولی جامعه نیز اهمیت بسیار دارد. زنانی که سالهاست عادت کرده اند خانواده سبز بخوانند می توانند کم کم عادت به خواندن مطالب با کیفیت اما با سوژه های مورد علاقه خود کنند و مسیر توسعه یافتگی را کمی شاید فقط کمی سریع تر و هموارتر بپیمایند.

+ نوشته شده توسط مهروش ذاکری در جمعه 18 بهمن1387 و ساعت 18:47 |